چندی بود که گذرم بر دیار شعر نیفتاده بود. گرچه هرگز غریبه نبوده ام لیکن در سالهای اخیر هم کم از آن گریزان نبوده ام. امروز هوسی بود و اشتیاقی تا دوباره درون دل را به نوازه شعر صیقلی دهم. قرعه افتاد به نیما یوشیج و این شعر که:
می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند
بی اختیار غمی در دلم جوانه کرد و یادآور شد که چرا از شعر گریزان بوده ام. کلمات سخت زیبایند ولی غم و درماندگی نیما در این شعر شاید تنها کورسویی باشد بر سر رهگذران ولی نه هرگز راهنمایی برای جویندگان. با عشق باید نوشت و با امید باید نوشت. چشمها را باید شست ٬ جور دیگر باید دید و جور دیگر باید نوشت.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 14:21 توسط الطور
|